یادواره پنجمین شهید محراب، آیت الله اشرفی اصفهانی و شهدای کوی مناجات در بافق برگزار می شود

به همت پایگاه مقاومت شهید آیت الله اشرفی اصفهانی یادواره پنجمین شهید محراب، آیت الله اشرفی اصفهانی و شهدای کوی مناجات با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نجیمی، مسئول جبهه فرهنگی استان یزد و مداحی کربلایی محمدی پناه سه شنبه ۱۹/۱۱/۹۵ بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد النبی(ص)، شهرک مناجات برگزار می شود.

 

یادواره شهدا

طرح ابتکاری “رسانه مسجد” در بافق اجرا می شود

طرح ابتکاری رسانه مسجد، کاری از کانون فرهنگی تبلیغی آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی(ره) از اول بهمن ماه در بافق اجرا می شود.
این طرح شامل اکران و نمایش آثار منتخب جشنواره های گوناگون فیلم ایران با موضوعات مختلف ارزشی در سه بخش فیلم کوتاه، فیلم بلند و پویانمایی(انیمیشن) در دو رده سنی نوجوان و جوان می باشد.

این آثار منتخب که اکثر آنها در سینما و تلویزیون پخش نخواهد شد؛ با هماهنگی و همکاری متولیان مساجد، هیأت ها، پایگاه ها و مراکز فرهنگی بصورت مستمر و تدریجی در طول سال از طریق ویدئو پروژکتور به نمایش گذاشته خواهد شد و ان شاءالله تمام مجموعه های مذکور را پوشش می دهد.
هدف از این طرح ترویج ارزشها به سبک نوین و رسانه ای می باشد که به فضل خدا باعث اثرگذاری، تنوع و رونق مجموعه های فرهنگی مذهبی و حضور بیشتر نوجوانان و جوانان خواهد شد.

متولیان مجموعه های مختلف که تمایل داشته باشند این طرح زودتر در محل مورد نظر آنها اجرا شود، می توانند با شماره مربوطه تماس گرفته تا اکران در اولویت قرار بگیرد و برنامه ریزی لازم انجام شود.

پل ارتباطی جهت هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر: ۰۹۳۶۲۷۶۶۶۴۳

روابط عمومی کانون فرهنگی تبلیغی آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی(ره)

پیام تسلیت کانون فرهنگی تبلیغی آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی(ره)

انا لله و انا الیه راجعون
بدینوسیله درگذشت ملکوتی پرستار فداکار، مرحومه مغفوره سمیه تفکری را به جامعه ایثارگران، پرستاران، همسر و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می کنیم.
و از خداوند متعال برای آن مرحومه – که حقیقتاً به الگوی زنان عالم، حضرت زینب سلام الله علیها اقتدا کرد و با ایثار و گذشت، اعضای حیات بخش خود را اهدا نمود و فرهنگی جاودانه از خود بجای گذاشت – علو درجات و برای همسر، خانواده، بستگان و پرستاران شهرستان بافق صبر و اجر جزیل مسئلت می داریم.

روابط عمومی کانون فرهنگی تبلیغی آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی(ره)

زلزله کرمان، بافق و بهاباد یزد را هم لرزاند

زلزله ظهر امروز کرمان، بافق و بهاباد یزد را هم لرزاند
بافق پویا به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین از یزد:
بنابر اعلام موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، زلزله ای به بزرگی ۵٫۵ در مقیاس ریشتر ساعت ۱۴:۳۶ امروز جمعه منطقه سیرچ کرمان را لرزاند.

شدت این زمین لرزه که در عمق ۸ کیلومتری زمین رخ داده به حدی بود که مناطقی از شهرستان های بافق و بهاباد استان یزد را نیز لرزاند.

ساعت ۱۳:۰۴ امروز نیز زلزله ای به شدت ۲ ریشتر بافق را لرزاند.

گزارشی از خسارات احتمالی در استان یزد اعلام نشده است.

شهیدی که باعث رواج چفیه شد

اواخر سال ۶۰ بود و ابراهیم به مرخصی آمده بود. با او رفتیم بازار؛ از چند دالان و مغازه رد شدیم تا به مغازه مورد نظر ابراهیم رسیدیم.
مغازه بزرگی بود.

پیرمرد صاحب مغازه و شاگردش با ابراهیم روبوسی کردند؛ مشخص بود از قبل همدیگر را می شناسند.

بعد از کمی صحبت، ابراهیم گفت: حاجی من فردا ان شا الله عازم گیلان غرب هستم و کاغذی را به پیرمرد داد و گفت برای بچه ها احتیاج به تعداد زیادی چفیه داریم.

صحبت که به اینجا رسید پسر آن پیر مرد گفت: آقا ابرام چفیه دیگه چیه؟ مگه شما مثل آدم های لات و بیکار میخواهید دستمال گردن بیندازید؟

ابراهیم مکثی کرد و گفت اخوی چفیه دستمال گردن نیست. بچه های رزمنده هر وقت وضو میگیرند چفیه برایشان حوله است؛ هر وقت نماز میخوانند سجاده است؛ هر وقت زخمی میشوند با چفیه زخم خودشان را میبندند و …

پیرمرد صاحب مغازه پرید تو حرفش و گفت: چشم آقا ابرام اون رو هم تهیه میکنم.

فردا همان پیرمرد با یک وانت پر بار آمد و گفت وسایلی که خواستید آماده است؛ آقا ابرام جان این هم یک وانت پر از چفیه.

بعد ها ابراهیم تعریف میکرد که از آن چفیه ها برای عملیات فتح المبین استفاده کردیم.
کم کم استفاده از چفیه مشخصه رزمندگان اسلام شد.

خنده آخر فاطمه کوچولو در دستان پدر‎

بافق پویا به نقل از پایگاه خبری پلیس:

بحث و دعوا بين ما بالا گرفت و من به همسرم گفتم كه بخاطر دخترم پاي او مانده ام؛ فرهاد با شنيدن اين حرف فاطمه ۹ ماهه را برداشت و رفت. چند دقيقه بعد با صداي مهيبي به بيرون پريدم …

خانم جواني كه براي طرح مشكلش به واحد مشاوره كلانتري خميني شهر استان اصفهان مراجعه كرده بود گفت:

من فرزند دختر خانواده هستم و يك برادر كوچكتر از خودم هم دارم. ۷ساله بودم كه پدرم معتاد بود. سال به سال كه به تولدم نزديك مي شدم اعتياد پدرم هم سخت تر مي شد.

به سن۱۶سالگي كه رسيدم فهميدم اعتيادش خيلي سخت تر و بدتر شد. طوري كه اگه چه مواد مي كشيد يا مواد به دستش نمي رسيد مادرم را دعوا و كتك مي زد من هم كه مي خواستم جلوي اين اتفاقات را بگيرم خودم هم زير دست و پاهاش سياه و كبود مي شدم.

مادرم روز و شب فقط گريه مي كرد و مي خواست كه خودش را از اين زندگي راحت كند. تصميم گرفت اول مرا از دست پدر نجات دهد اولين خواستگاري كه به خانه ي ما آمد فوري بدون هيچ تحقيقي قبول كرديم و بالاخره به ماه نكشيد كه عروسي كردم و مادرم از اين موضوع كه من را از دست پدر نجات داده بود خيلي خوشحال بود و بعد از ازدواج من او نيز از پدر جداشد و طلاق گرفت و با برادر كوچكم زندگي مي كند.

مدتي از زندگي زناشويي ام نگذشته بود كه متوجه شدم شوهرم توجه زيادي به من و زندگيش ندارد. شبها دير به خانه مي آمد، اصلا تو حال خودش نبود و هر روز با همسرم بخاطر رفتارهايش بحث و دعوا داشتم. نمي دونستم كه چه اتفاقي افتاده ولي تصميم گرفتم بچه اي بدنيا بياورم و فكر مي كردم همين باعث بشه همسرم بيشتر به من توجه كنه.

بالاخره دختري به نام فاطمه بدنيا آمد. به این امید که با تولد فاطمه دوباره شور و شوق به اين خانه برمي گرده ولي اين اتفاق نيفتاد. فهميدم شوهرم معتاد شده به خاطر همين دخترم را باخودم به خانه مادرم بردم و به همسرم گفتم نمي تونم با تو زندگي كنم.

وقتي به خانه مادرم آمدم متوجه شدم برادر كوچكم هم به دام اعتياد گرفتار شده و او نيز در سن۱۶سالگي اعتياد دارد. ديگر داشتم ديوانه مي شدم بعد از چند ماه فهميدم همسرم به يكي از درمانگاه هاي ترك اعتياد رفته و ترك كرده است. وقتي اين موضوع را فهميدم سريع به خانه خودمون برگشتم و خيلي خوشحال شدم مدتي گذشت فهميدم كه او نه تنها اعتيادش ترك نشده بلكه به ماده جديدي به نام شيشه اعتياد پيدا كرده و روزي چند بار شروع به مصرف آن مي كند.

نمي دونستم ديگر بايد چكار كنم ديگر طاقت برگشت به خانه مادرم را نداشتم و نمي خواستم ناراحتي مادرم را دو چندان كنم، چون او بخاطر اعتياد برادرم خيلي رنج مي كشيد. مجبور بودم تحمل كنم ولي وقتي همسرم شيشه مصرف مي كرد هر روز اخلاقش بدتر مي شد و دعواهايمان تبديل به كتك شده بود. بالاخره روزي كه اين بحث ها بالا گرفت در بين دعوا به او گفتم كه من تو را به خاطر فاطمه مي خواهم و اگر او نبود از تو طلاق مي گرفتم و مي رفتم با شنيدن اين حرف، همسرم فرزندم را برداشت و رفت…

ناگهان متوجه صداي هولناكي شدم وقتي به بيرون دويدم، ديدم همسرم دخترم را از بالاي پشت بام به پايين انداخته و دختر۹ماهه ام جلوي چشمانم پرپرشده است.اين شوك باعث بيماري هاي زيادي در من شد؛ به طوري كه الان كه ۲۰سال دارم تمام موهاي سرم ريخته و افسردگي شديد دارم و همسرم فراري است و من هيچگاه نمي توانم خنده آخر دختر۹ماهه ام، هنگامي كه در آغوش پدرش داشت مي رفت را فراموش كنم.

ای قافله سالار ره عشق / ای رهرو کربلا و دمشق

ای قافله سالار ره عشق
ای رهرو کربلا و دمشق
ای حامی ره تزکیه نفس
مایه ی آزادی دلها ز قفس
هوس سفر پیاده کرد دلم
ز کوله بار گناهان خجلم
دارم امید در این مسیر
آزاد کنی دل این اسیر
ز ارباب طلب کرامت کنی
در نزد خدا شفاعت کنی
هنگام دعا مرا یاد کنی
دل غمزده مرا شاد کنی
سفر همیشه در ایمن باد
حامی رهت با ایزد باد

محمود حاجی محمدی

رمضان، ماه خدا، ماه قرآن و دعا / ماه روزه، ماه توبه و دوری از گناه

رمضان، ماه خدا، ماه قرآن و دعا
ماه روزه، ماه توبه و دوری از گناه
رمضان ماه امتحان در پیشگاه خدا
ماه اجر و مزد بندگان خاص خدا
رمضان ماه قدر، ماه نزول قرآن
ماه وحی و ارزش نهادن بر قرآن
رمضان ماه تلاوت دعای جوشن کبیر
سرفراز گشته از آن پیر و صغیر
رمضان ماه بیداری سحر، ماه نماز
ماه احیای شب، ماه راز و نیاز
رمضان ماه قرائت روم و حم الدخان
ماه تلاوت کامل سوره های قرآن
رمضان ماه شمشیر، ماه سجده خون
رفتن ز دنیا نزد خدا از فرط جنون
رمضان ماه ضربت شمشیر فرق سر
ماه ریختن خونابه و خون روی سر
رمضان ماه استغفار، برگشت به دین
ماه اصلاح شدن جمله کل مؤمنین
رمضان ماه برتری بر ماه های سال
ماه نذری، ماه زکات، ماه انفاق
رمضان ماه عید فطر و عید مسلمین
ماه بندگان خاص خدا بر روی زمین

حاجی محمدی

منم میدان خان

مطلبی با عنوان “منم میدان خان” در قالب رسیده های مردمی به سایت بافق پویا ارسال شده که امیداوریم مسئولین شهرستان جهت احیا، مرمت و توسعه میراث فرهنگی بافق از جمله میدان خان اقدام مؤثر و لازم را انجام دهند.

با سلام
منم میدان خان
راستی چه زیباست نامی که بزرگان بر من گذاشتن در آن زمان!
زمانی برو بیایی برای خود داشتم، مغازه هایم رونق داشت، هرکسی مشغول کاری بود، صدای چکش آهنگر، مسگر محله، استاد نجار، بوی نان محلی و …
چندسالی گذشت و یکی یکی مغازه ها از رونق افتاد، اکثرا بسته شده یا تبدیل شده به انبار بعضی از مغازه های شهر. سکوت سراپای وجودم را فرا گرفته بود و هیچکس هم حرفی نمی زد. دو سه سالی است که بعضی از عزیزان دوباره به من روحیه داده و تعدادی از مغازه ها دایر شده و مشغول کسب و کار هستند ولی چه فایده! من که رنگ و رویی برایم نمانده و همه مسئولین به فکر همه جای شهر هستند غیر از من که بنایی هستم تاریخی و دلسوزی ندارم. خیلی که تعارف می کنند هرسال ایام عید با یک تانکر آب آمده و آبی می پاشند، حوض را آب می کنند و می روند. ای کاش این کار را هم نمی کردند چرا که بجای آب زلال و ماهی های زیبا چیزی جز لجن در آن حوض نیست و نمی شود در کنار آن ایستاد. راه پله آب انبار هم شده توالت عده ای!!
دلم می سوزد و افسوس می خورم نسبت به آثار تاریخی دیگر استان؛ خودتان قضاوت کنید وقتی مردم از شهرهای دیگر برای گردش و زیارت به بافق آمده و سری به من می زنند، در برابر آنان خجالت می کشم. میهمانان، هر کسی، حرفی می زند چرا به فکر این بنا نیستند، چرا مسئولین اقدامی نمی کنند، واقعا حیف است و …
همه این عزیزان با حسرت و اندوه با من خداحافظی می کنند و به شهر خود برمی گردند.
مسئولین عزیز! شما که از همه جای شهر به مناسبت های مختلف بازدید دارید؛ یک روز هم دسته جمعی سری به من بزنید چرا که من جزیی از این شهر هستم.
عزیزان بجای پاس دادن به یکدیگر، دست به دست هم و با همدلی نسبت به مرمت، نورپردازی، آب نما، نصب سطل زباله و خلاصه آنچه شایسته یک مکان تاریخی است؛ نسبت به من اقدام نمایید تا باعث دلگرمی فرهنگ دوستان، اهالی و عزیزانی که تمایل کار در این مکان را دارند باشد.
با تشکر
میدان خان

دیدید که چگونه 175 شهید آوردند / برای مادران این گونه نوید آوردند

دیدید که چگونه ۱۷۵ شهید آوردند
برای مادران این گونه نوید آوردند
یکایک گلهای پرپر شده زین بوستان
با برگهای بسته به ساقه خمیده آوردند
ببین که چگونه فضا عطرآگین شد
بهر عبرت جوانان عجب شهید آوردند
تا که شاید ز آنها درس عبرت بگیرند
همانها که به سر شال سفید آوردند
بیا و ببین چه همهمه ای برپا گشته
بهر شفاعت گنه کاران امید آوردند
ببین چه شیون و ناله ز فراق کردند
مادران بهر دیدار لباس سفید آوردند
همان شهیدان که چو عباس به آب زدند
ببین که چگونه ز عراق شهید آوردند

محمود حاجی محمدی

فرماندار، بخشدار و اداره راه و شهرسازی مسئله را حل کنند

از قدیم گفته اند آنچه از دل برآید به دل نشیند. مسجد های زیادی در شهر ما وجود دارد که هرکدام با نیتی خاص بنا شده است.
مسجدی هم در نزدیکی روستای صادق آباد بافق ساخته شده است که شاید در نگاه اول ساخت مسجد در این مکان جای سوال داشته باشد اما ورود به مسجد حال و هوای قشنگی به انسان میدهد که خالی از لطف نیست.

IMG-20150614-WA0019
سید جعفر میرجعفری پیرمرد پاک دل و زحمتکش که دستی در ساخت این بنای مقدس داشته، ماجرای ساخت مسجد را اینگونه تعریف میکند:
حدود ۳۲ سال پیش با حفر چاه آب، کشاورزی این منطقه شکل و رونق گرفت و مزرعه های زیادی به وجود آمد.
سال ۱۳۸۶ بود، شب برای آبیاری با چند کشاورز دیگر تا اذان صبح اینجا بودیم. هوا تاریک بود، با دوستان آماده ی خواندن نماز شدیم، درست نبود روی زمین بایستیم، چادرشبی که به همراه داشتم را روی زمین پهن کردم و نماز خواندیم. این فکر در ذهنم جرقه خورد که مسجدی در این مکان احداث کنیم به اسم مسجد صاحب الزمان (عج) و با نیت اینکه روزی امام و مولا را در این محل ببینم.
بعد از خواندن نماز صبح داخل ماشین وانت پیکان خود نشسته بودم، نه خواب بودم و نه بیدار! سید و آقای بزرگوار و بزرگی را در کنار ماشین دیدم که شال سبزی سر ایشان بود، به ایشان گفتم آقا کجا بودید؟ گفت: شما ما را اینجا دعوت کرده اید.
هوشیار شدم اما هرچه نگاه کردم کسی را ندیدم. تصمیمم برای ساخت مسجد جدی تر شد و شروع به کارهای اولیه جهت ساخت مسجد کردیم و مسجد را بنا نمودیم.
افتتاح مسجد نیمه ی شعبان سال گذشته با خواندن صیغه مسجد توسط حجت الاسلام سید جواد میرغنی زاده انجام شد.

IMG-20150615-WA0014
این برادر بزرگوار شهید میرجعفری، درخواستش را از مسئولین اینگونه صادقانه بیان میکند: فضای سبز و محوطه روبروی مسجد هنوز کار دارد اما مهمتر از آن این موضوع است که ” فاصله ی دو کیلومتری مسجد تا جاده روستای صادق آباد خاکی و موج دار است و عبور و مرور مشکل. همچنین زمستان ها هنگام بارش، جاده خراب می شود و رفت و آمد واقعا به سختی انجام میگیرد.
با آسفالت این قسمت مشکل بزرگی از سر راه نمازگزاران این مسجد برداشته میشود و دیگر مراسمات مسجد به راحتی انجام می شود. از فرماندار، بخشدار، اداره راه و شهرسازی و یا شهردار که توانایی حل این مسئله را دارند میخواهم تا رسیدگی و اقدام لازم صورت گیرد.

گفتنی است که شب جمعه گذشته در این مسجد مراسمی با برنامه های سخنرانی، دعای کمیل و پخش آش امام حسین (ع) برگزار گردیده است.

IMG-20150614-WA0012

IMG-20150614-WA0014
مصاحبه و گزارش: دهقانزاده، یکی از جوانان فعال مسجدی شهرستان بافق

کلیپ معدن d19 حق بافق است+لینک دانلود

کلیپی با موضوع “معدن d19 حق بافق است” در گروه های مختلف شبکه های اجتماعی و فضای مجازی پخش گردیده که لینک آن خدمت کاربران محترم سایت عرضه می شود:

http://www.aparat.com/v/kNO93

سهراب سپهری در بافق

روزگارم بد نیست اهل این شهر معدن خیزم، نام شهرم مپرس گمنام است، شهر آهن شهر فسفر شهر روی، شهر خرما شهر ریگزار شهر شعر و شعور، سالیان است کزین شهر به ظاهر کویر، برده اند گنج هایی، کزان سیراب شدند شهرهایی، اصفهان گر لقب نصف جهان را گرفت، آهن کوره هایش از دل این خاک گرفت، چهل سالی است که بر پیکر شهر من دست زدند، هر چه داشت تا عمق وجود، با ماشین حفاری و … همه چنگ زدند، ذره ذره اش را بهر رونق خود به تاراج بردند، اما چه بگویم کزین ثروت خدادادی شهر، پولی خرج این شهر نشد، حال که دیگر رمقی نیست به جانش دست یازند، اما حیف که پس از این همه سال، یک کارخانه نیامد بدین شهر، یا نشد بهر آسایش این مردم یک نعمت گاز، آب شیرین و نه حتی یک جاده ایمن، در آن کامیونهای سنگ بسیارند تا بگیرند جان یکایک مردم شهر، سالهای زیاد بهر این آهن و سنگ، خوردند گرد و خاک و گرفتند امراض دگر، نه در این شهر متخصص باشد که درمان کند، امراض این مردم دور گشته ز استان و عدالت، و اما یک ظلم آشکار دیگر، دست بردن در نقشه شهر است، که جدا کرد یک توده عظیم آهن زین شهر، و برد به ناحق برای شهری که زور پارتی اش باشد زیاد، حال قضاوت با شماست در دورانی که دم از عدالت و تدبیر و امید بزنند، آیا سزاست، دست بردن در نقشه و تصاحب کردن معدن، دیری نخواهد گذشت دادخواهی از این ظلم و ستم بر مردم شهر، و همه پاسخگوی غصب های خود خواهند بود در محکمه حق، که آنجا هیچ جای فراری نیست…
هر چند مردم این شهر، هیچ شکوه نکردند در طول این همه سال، ولی اکنون حق و عدالت طلب خواهند کرد، و تا احقاق حقوق از دست رفته خود، از پا نخواهند نشست…
مردم این شهر دگر خواب نیستند، بیدارتر از هر وقت و زمانی هستند، آن چنان که از موج بیداری آنها، چرت زمستانی مسئولین پاره شده، نه تنها باید چرتشان پاره شود، بلکه باید در جلوی این موج بیداری حرکت کنند…
سهراب سپهری در بافق

بیماری سرگردانی کارگران، به کارگران فولاد هم انتقال یافت

به گزارش بافق پویا بیماری سرگردانی کارگران به کارگران فولاد هم انتقال یافت. با تغییر مقدار ظرفیت گندله کارخانه فولاد بافق از ۵ میلیون تن به ۱/۲ میلیون تن توسط وزیر صنعت و معدن دولت تدبیر و امید، امید سفره کارگران کارخانه فولاد بافق یا به عبارتی فولاد ابویی به پیگیری فرماندار بافق دوخته شد.
صبح امروز جلسه ای با حضور تعدادی از کارگران مجتمع فولاد در محل فرمانداری بافق با طلایی مقدم تشکیل شد. در این جلسه کارگران از فرماندار خواستند تا پیگیری های لازم را در رابطه با کارشکنی‌های ایجادشده در مسیر فولاد بافق داشته باشد.
یکی از کارگران حاضر در این جلسه،در مصاحبه با خبرنگار بافق پویا گفت: فرماندار ضمن اظهار امیدواری در حل این مسئله گفت: ظرفیت گندله را ۱/۲ میلیون تن اعلام کردند که با پیگیری های انجام شده در حال حاضر به ۳میلیون تن رسیده و تلاش مسئولین بر این است تا این رقم را به ۵میلیون که آقای ابویی در نظر داشته برسانیم.
این کارگر در ادامه افزود: در تاریخ ۱/۱۵ امسال قرار داد بسته شد. بعد از گذراندن یک هفته ی آموزشی در بافق به اصفهان رفتیم تا در آنجا دوره ی تکمیلی را بگذرانیم. طول این دوره دو ماه مشخص شده بود اما بعد از گذشت یک ماه از ما خواسته شد تا برگردیم .
وی با اشاره به مسائل پیش آمده در فولاد گفت: سرپرست فولاد بافق علت این کار را هزینه های بالای آموزشی عنوان کرد و ضمن امیدوار بودن به حل مشکلات پیش رو، از ما خواست تا به مدت حداقل یک ماه مرخصی بدون حقوق بگیریم.
لازم به ذکر است که در هر دوره آموزشی ۳۰ کارگر شرکت میکردند و هزینه ی هر کارگر برای شرکت در این کلاس ها حدود ۹ میلیون تومان میباشد.

فولاد ابویی

مراسم احیاء شب نیمه شعبان در بافق برگزار شد + تصاویر‎

مراسم احیاء شب نیمه شعبان کاری از مؤسسه خیریه بیت الرضا(ع) و کانون فرهنگی تبلیغی آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی(ره) با برنامه هایی چون خواندن دعای کمیل، مولودی، تواشیح، سخنرانی، ذکر امن یجیب، مناجات شعبانیه، خواندن زیارت امام حسین (ع)، پخش کلیپ، سفره سحری، نماز جماعت صبح و دعای عهد با حضور پر رنگ جوانان در بیت الرضا (ع) بافق برگزار شد.

DSC_0021

DSC_0029

DSC_0005

DSC_0009

سخنرانی

DSC_0037

DSC_0030

جشنی پر هیجان و صمیمی ویژه معلولین شهرستان بافق برگزار شد

امشب جشنی پر هیجان و صمیمی ویژه معلولین شهرستان بافق بصورت خودجوش توسط جمعی از فعالان فرهنگی اجتماعی با هدف ایجاد شور و نشاط، روحیه دادن به معلولین و عوض کردن حال و هوای آنها، با حضور شهردار بافق و بخشدار سابق در باغ فاضلیه برگزار شد.
از برنامه های اجرا شده در این مراسم می توان به موارد زیر اشاره کرد:
– پذیرایی
– شعرخوانی و عرض خیر مقدم مجری به میهمانان
– خواندن قرآن و دل نوشته توسط نرگس خانم ( از افراد مجموعه معلولین)
– مسابقه ماست خوری
– مسابقه طناب کشی
– مسابقه آرد فوت کنی
-اهدای جوایز شهرداری توسط شهردار و دیگر میهمانان به معلولین
– نماز جماعت
– مسابقه پفک خوری
– مسابقه بادکنک بادکنی
– مسابقه والیبال هندونه ای و هندونه خوری
– اهدای جوایز به معلولین و کادر مرکز معلولین از جانب فعالان فرهنگی اجتماعی
– شام

مراسم پخش کیک و چایی به همراه سخنرانی و مداحی

به گزارش بافق پویا مراسم پخش کیک و چایی به همراه سخنرانی و مداحی پیرامون حضرت امام خمینی (ره) دیشب توسط جوانان هیأت قاسم ابن الحسن مسجد ریگ امام رضا(ع) برگزار گردید.

IMG-20150605-WA0005

IMG-20150605-WA0006

IMG-20150605-WA0007

IMG-20150605-WA0010

مهدی بیا دنیا چشم انتظار روی شماست / چشمان شیعه روشن، به قدوم شماست

مهدی بیا دنیا چشم انتظار روی شماست
چشمان شیعه روشن، به قدوم شماست
نیمه ای دگر ز شعبان چون سر رسید
بدان که امید مسلمین به ظهور شماست
چهارده قرن ز فراقت جملگی درحیرانند
بیا و ببین جهان امید دیدن روی شماست
گفته شد زمان ظهور همه ناله می کنند
بیا و ببین زمانه، زمان ظهور شماست
ببین که چگونه، جمعه ها ندبه می کنند
امیدشان شنیدن صوت اذن دخول شماست
سید علی ببین چگونه سر به سجده میکند
امید شنیدن انا المهدی ز کوی شماست
محمود حاجی محمدی